الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

745

علل الشرايع ( فارسي )

خود گرفته بود نزد قوم لوط آمد و خود را به جوانان آنها رسانيد و از آنها خواست كه با او لواط كنند و اگر از ايشان مىخواست كه مفعول او واقع شوند البته نمىپذيرفتند لذا درخواست كرد كه با او اين عمل منكر را انجام دهند و وقتى آنها به اين كار مبادرت ورزيدند لذّت بردند پس از آن ابليس از پيش آنها رفت و ايشان را ترك نمود و برخى را حواله به بعضى داد كه با هم اين عمل شنيع را انجام دهند . حديث ( 4 ) محمّد بن موسى بن عمران متوكَّل رحمة الله عليه از عبد الله بن جعفر حميرى ، از احمد بن محمّد بن عيسى ، از حسن بن محبوب ، از هشام بن سالم ، از ابى بصير نقل كرده كه وى گفت : محضر مبارك حضرت ابى جعفر عليه السّلام عرض كردم : آيا رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از بخل به خدا پناه مىبرد ؟ حضرت فرمودند : بلى اى ابا محمّد ، در هر صبح و شام و ما نيز به خدا از آن پناه مىبريم ، خداوند در قرآن مىفرمايد : * ( وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِه فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) * ( و هر كسى خود را از خوى بخل و حرص دنيا نگهدارد آنان به حقيقت رستگاران عالمند ) . و به زودى تو را از عاقبت بخل با خبر خواهم نمود ، قوم لوط اهل قريه اى بودند كه بر طعام بخل و حرص مىورزيدند و اين خوى ايشان را مبتلا نمود به بيمارى در فروجشان كه دوايى نداشت . عرض كردم : بيمارى كه به دنبال حرص و بخل ايشان پيدا شد چه بود ؟ حضرت فرمودند : قريه اى كه قوم لوط در آن بودند سر راه عابرين به شام و مصر بود لذا مسافران بر اين قوم وارد مىشدند و ايشان هم آنها را ضيافت و پذيرايى مىكردند و وقتى نفرات واردين و ميهمانان زياد گرديد اهالى اين قريه يعنى قوم لوط دلتنگى و بخل و فرومايگى كه داشتند ايشان را در مضيقه قرار داد لذا بخل آنها را وادار كرد به اين كه وقتى ميهمانان بر ايشان نازل مىشدند با آنها عمل شنيع نموده و رسوايشان كرده بدون اين كه هيچ شهوتى به ايشان داشته باشند و مقصود آنها از اين فعل قبيح آن بود كه واردين از ايشان بيمناك گشته و نزدشان نيايند بارى افعال و اعمال زشت آنها منتشر شد و بدين ترتيب مسافرين و عابرين را بازداشت از اين كه بر آنها وارد شوند و اين بخل آنها بود كه به بلايى مبتلايشان نمود كه قادر بر دفع آن از خود نبوده بدون اين كه شهوتى به اين كار داشته باشند و رفته رفته كارشان به جايى